خلاصه داستان
برف بی صدا میبارد - قسمت57 : حبیب به زندان برای ملاقات منصور رفته است و بهش می گوید که از احمد نترسد و او رضایت پسر یدالله را گرفته است و فردا برای رضایت دادن به دادسرا می آید و تو هیچ پرونده ای برایت درست نمی شود.آهو خانم و نرگس در خانه با هم درباره حبیب حرف می زنند و ...

دیدگاه‌ها