خلاصه داستان
برف بی صدا میبارد - قسمت7 : سیمین به همراه دوستش سارا به کافه رفته و با او حرف می زند و درد و دل می کند. سیمین به سارا میگه که من به جز تو هیچ کس و ندارم و ازتو می خوام که بهم کمک کنی ، سارا از شنیدن حرف سیمین جا می خورد و حرف نسرین و سهیلا را پیش می کشد اما او می گوید که هیچ کس همراهم نیست و...

دیدگاه‌ها