خلاصه داستان
برف بی صدا میبارد - قسمت15: احمد زودتر از بیدار شدن سیمین از خانه می رود تا او صبحانه اش را بخورد، سیمین حاضر شده به سر سفره می رود، دانیال هم که برایش فرقی ندارد صبحانه خورده و آماده به همراه سیمین راهی شده ولی پگاه باهاش نمیره که سیمین هم میگه من دانیال و با خودم می برم و توام دیگه حق....

دیدگاه‌ها