خلاصه داستان
برف بی صدا میبارد - قسمت29 : احمد و نسرین به خانه خواهر راننده کامیون رفته اند، خواهر جواد راننده کامیون گمان می کند که آن ها از دوستان حبیب هستند و رو به آن ها می گوید ازروزی که اون پول دزدی اومده تو زندگی ما بدبختی رو زندگی ما آوار شده که احمد و نسرین متوجه میشن که آن ها را با حبیب اشتباه گرفته اند و ....

دیدگاه‌ها