خلاصه داستان
برف بی صدا میبارد - قسمت11 :نسرین از سهیلا سراغ ساعت پدرش را می گیرد که او می گوید نمی دونم سیمین انداختتش دور یا نه و بعد از مرور خاطراتشان با هم به اتاق کار پدرشان می روند و سهیلا بهش میگه که حالا شده برا حبیب و به گوشه ای از آن جا می روند، آتش روشن می کنند و سهیلا از این که دوست داره ...

دیدگاه‌ها