خلاصه داستان
برف بی صدا میبارد - قسمت24 : سیمین به کنار نسرین می رود و نسرین با او درباره بچه حرف می زند و می گوید من و احمد این جاییم که تو هر کاری بخوای براتانجام بدیم. نسرین بابت این که این مدت سیمین و تنها گذاشته ازش عذر خواهی می کنه و بعد از کمی یاد از گذشته ها برای خواب بهاتاق هاشون می روند. احمد در حیاط برای خودش قدم می زند و نصف شب....

دیدگاه‌ها