خلاصه داستان
برف بی صدا میبارد - قسمت8 : سیمین برای خانه و بچه ها پرستار جدید آورده که یک خانم مسن است و حتی به بچه ها اجازه بازی کردن تو حیاط را هم نمی دهد، تلفن خانه زنگ می خورد که پرستار جدید برای بچه ها برنامه کودک می گذارد و خودش سراسیمه بعد از جواب دادن از خانه بیرون می رود و قول بستنی به بچه ها می دهد. سیمین و حبیب در حال آمدن به خانه هستند که....

دیدگاه‌ها