خلاصه داستان
برف بی صدا میبارد - قسمت55:سهیلا دیر وقت برمیگردد به خانه و سیمین در حیاط منتظر ایستاده است و باهم بحث میکنند . آقا امروز که در حال جارو زدن است گردبند سیسمین را پیدا میکند و برای سیمین می آورد ولی سیمینی گوید بندازش دور و ...

دیدگاه‌ها