خلاصه داستان
برف بی صدا میبارد - قسمت25 : احمد و مادرش هر دو به بانک رفته اند و از طرف دیگر حبیب نیز برای واریز پول در بانک است که با دیدن آن ها بر می گردند تا نبیننش و به محض انجام شدن کارش می رود. احمد چک را به حساب می خوابوند و بعد از تمام شدن کارشان به ستاد می روند و...

دیدگاه‌ها