خلاصه داستان
برف بی صدا میبارد - قسمت16 : حبیب در حال رفتن به جایی است که یکی از هم کسبه ای ها رو می بیند و میان حرف هایش به اون می فهماند که احمد و وراث در حال کلاهبرداری هستند و این کار ادامه دار نخواهد بود.احمد به همراه آخوند مسجد و چند تا از اهالی مشغول خوردن افطاری هستند و درباره کار های....

دیدگاه‌ها