خلاصه داستان
برف بی صدا میبارد - قسمت49 : عمه خانم قصد دارد که برای عطا و شکوه حلوا خیرات درست کند که احمد به کنارش می رود و حرف پرویز را به میان می کشد. او می پرسد که قصد آمدن پرویز چیست که گوهر خانم می گوید پدرت است و باعث جا خوردن احمد می شود و ادامه می دهد که به خانه شان رفته است و ....

دیدگاه‌ها