خلاصه داستان
برف بی صدا میبارد - قسمت47 : حبیب به خانه منصور رفته است که صاحب خانه او را می بیند. صاحب خانه منصور مشغول خالی کردن خانه او است و وسایلش را بیرون می ریزد که حبیب هولش می دهد و او روی زمین می افتد.حبیب هول می کند و هر چه صدایش می کند جواب نمی دهد، صدای....

دیدگاه‌ها