خلاصه داستان
برف بی صدا میبارد - قسمت4 : احمد به خانه دایی اش رفته است تا برای رفتن خداحافظی کند که سیمین از او می خواهد تا به پدرشان بگوید که عروسی او و آن ها از هم جدا برگزار شود و با آمدن مادر و پدرش از او دور می شود و به داخل می رود. شکوه خانم دو تا از النگو هایش را...

دیدگاه‌ها