خلاصه داستان
برف بی صدا میبارد - قسمت53 : حبیب میره ساختمونی که ماهرخ اونجا ساکنه و به نگهبانی میگه برای خرید خونه ی اعتصام اومده ولی نگهبان میگه تا اونجایی که خبر داره اعتصام قصد فروش خونش رو نداره ولی حبیب با دادن مقداری پول به نگهبان سعی می کنه که...

دیدگاه‌ها