خلاصه داستان
برف بی صدا میبارد - قسمت12 : سیمین مشغول پوشاندن لباس های دانیال است و بر سر نسرین غر می زند که خانمی که دانیال را پیدا کرده بود با قابلمه آش به آن جا می رود اما با روی ترش سیمین رو به رو می شود و بعد از دادن غذا سریعا می رود.امروز تمام رفتار های حبیب را برای سیمین تعریف می کند و به او می گوید ...

دیدگاه‌ها