خلاصه داستان
برف بی صدا میبارد - قسمت29 : حبیب و مادرش با هم بیرون رفته اند و حبیب با دروغ سر هم کردن او را راضی می کند و می رود. سیمین و شهاب با هم به پارک رفته اند. بچه ها مشغول بازی هستند و آن دو با هم حرف می زنند. سیمین می گوید که در فکرش می خواهد بچه ها را با خودش به آن جا ببرد اما...

دیدگاه‌ها