خلاصه داستان
برف بی صدا میبارد - قسمت24: احمد در اتاق سعید است و به مادرش می گوید که هیچ کدام از هم گروهی های سعید برنگشته اند و اگر پلاک او را بیاورند چی اما گوهر خانم که دلش به آمدن سعید است چشم هایش را می دزدد و برای شام می رود. منصور عکس هایی که از حبیب گرفته را ظاهر کرده است و به سراغ نرگس رفته و با....

دیدگاه‌ها