خلاصه داستان
برف بی صدا میبارد - قسمت46 :نسرین و عمه گوهر با هم در آشپزخانه صحبت می کنند و احمد به کنارشان می رود و از نسرین پیچ گوشتی می خواهد. سیمین در زیرزمین نشسته است و از داخل چمدان، عروسک بچگی نسرین که گردنش را شکسته بود را نگاه می کند، سهیلا به کنارش می رود و می گوید....

دیدگاه‌ها