خلاصه داستان
برف بی صدا میبارد - قسمت68 : حبیب برای دیدن سیمین به شرکت رفته است و بعد از رسیدن سیمین با هم برای انجام کار به جایی می روند و حبیب در مسیر به او می گوید کار مادرم را بعدا به شما توضیح می دهم و می روند. بعد از شروع جلسه حبیب در مقابل چشم های سیمین به....

دیدگاه‌ها