خلاصه داستان
برف بی صدا میبارد - قسمت62 : عمه گوهر و همسایه هایش در حیاط خانه او جمع شده اند و عمه به داخل خانه می رود که تلفن زنگ می خورد و سیمین پشت خط است، سیمین شروع به صحبت درباره پرویز می کند و می گوید من می خواهم که او تاوان پس بدهد و عمه گوهر هر چه سعی می کند جلوی او را بگیرد موفق نمی شود و می گوید من پرویز را ...

دیدگاه‌ها