خلاصه داستان
برف بی صدا میبارد - قسمت60 : حبیب و نرگس در خانه سیمین عکس های خانوادگی آن ها را تماشا می کنند و نرگس با دیدن احمد می گوید او احمد است که سیمین از راه می رسد و می گوید گویا شما هم احمد را می شناسید و شروع به حرف زدن می کنند اما حبیب به میان حرف هایشان می پرد و اجازه نمی دهد که...

دیدگاه‌ها