خلاصه داستان
برف بی صدا میبارد - قسمت32 : نسرین با سهیلا حرف می زند و به او می گوید من از هیچی خبر ندارم و چرا چیزی به من نمی گید؟ نسرین براش توضیح میده که یه اتفاق ناخواسته پیش اومده و او بی خبر برگشت تهران و شروع به بازخواست سهیلا می کنه که چرا اجازه داد، مادر و خواهر حبیب این جا ....

دیدگاه‌ها