خلاصه داستان
برف بی صدا میبارد - قسمت25 : سیمین در اتاقش با احمد حرف می زند و احمد او را راضی می کند که حبیب بازی را باخته و ممکنه همه چیز را از بین ببرد و به سیمین می گوید یک حسابدار خوب بهش معرفی می کند تا کار ها را پیش ببرد ،سیمین هم قبول می کند و می گوید از حالا به بعد شرکت تعطیله و رو به حبیب می گوید حسابدار مورد اعتمادش را بیاورد و همه با هم ازشرکت بیرون می روند…

دیدگاه‌ها