خلاصه داستان
برف بی صدا میبارد - قسمت17 : نسرین برای بچه لالایی می خونه و احمد هم لباس ها و کهنه های شسته بچه رو رو بند می ندازه تا خشک شه،منشی برای سیمین تعدادی کاغذ برده تا امضا کند و میگه دانیال به همراه آقا آرش بیرون رفته تا بستنی براش بخره، سیمین هم به محض برگشتن دانیال دستشو می گیره و با هم به خونه می روند. آقای قیاسی به خانه حاج عطا زنگ می زند و اطلاعاتی درباره ...

دیدگاه‌ها