خلاصه داستان
برف بی صدا میبارد - قسمت13 : حبیب با آقایی درباره خاطرات جنگ که در عملیات بیت المقدس آزاد سازی خرمشهر حضوره داشته حرف می زند که آقایی به میون کلامش می پرد و می گوید احمد آقا در حال آمدن به این جا هستند که رنگ از روی حبیب می پرد و به اتاق سیمین می رود و می گوید احمد داره میاد این جا و هر اتفاقی که پیش آمد، از اتاقت بیرون نیا…

دیدگاه‌ها