خلاصه داستان
برف بی صدا میبارد - قسمت16 :سیمین در حیاط نشسته که حبیب از راه می رسه و سمتش میره ، سیمین درباره پدر و مادر حبیب ازش سوال می پرسه و میگه تو مدتی که نیستی کسی هست از پدر و مادرت مراقبت کنه و حبیب هم پاسخ میده که نرگس و منصور باهاشون زندگی می کنند و لازم نیست نگرانشون باشی. سیمین بهش میگه قبل از رفتنت به...

دیدگاه‌ها