خلاصه داستان
برف بی صدا میبارد - قسمت9 : حبیب تعدادی کارگر به خانه حاج عطا آورده تا حوض و پر کنند که سهیلا از تراس رو به حبیب میگه تو مرد این خونه نیستی، فقط و فقط شوهر سیمینی، سیمین هم پشت حبیب می مونه و میگه حبیب داره به خاطر بچه ها این کار و انجام میده که سهیلا بهش میگه مامان عاشق این حوض بود، همیشه می گفت ...

دیدگاه‌ها