خلاصه داستان
برف بی صدا میبارد - قسمت3 : نسرین به شرکت میره، منشی شرکت هر چی تلاش می کنه تا جلوی نسرین و بگیره ولی نسرین به داخل اتاق میر، حبیب با دیدن نسرین از اتاق بیرون میره. نسرین هم بعد ازکلی تیکه انداختن سند خونه پدریشون و از سیمین طلب میکنه و میگه بعد از صاف شدن بدهی ما باید پای کیانی از شرکت بریده بشه…

دیدگاه‌ها