خلاصه داستان
برف بی صدا میبارد - قسمت1: سهیلا بدو بدو در حال رفتن به سرکار است که نسرین سر راهش سبز میشه و بعد از غر زدن بدو به کارگاه میره. سیمین پای تلفن با حبیب حرف می زند که به محض رسیدن نسرین تلفن و قطع می کنه و حرف زدن با اون و حاشا می کنه، نسرین هم کاری که حبیب انجام داده رو برای سیمین تعریف می کنه ولی....

دیدگاه‌ها