خوب

سریال پایتخت 2 قسمت 9
خلاصه داستان سریال پایتخت 2 قسمت 9
در سریال پایتخت 2 قسمت 9 هما به همراه خانم فدوی و رئیس رستوران به دنبال این هستند که هرطور شده نقی و ارسطو را از رستوران بیرون بیاورند. ابتدا به کلانتری می روند که بهشون میگن که مسئولیت این کار باهاشون نیست و باید پیش مامور بهداشت بروند زمانی که به در خانه مامور بهداشت می رسند متوجه می شوند که دقیقا پیش پایشان آنها به شیراز رفته و سریعا مسیر را بر میگردن تا به مامور بهداشت برسن که در مسیر با با چند تا خفت گیر رو به رو میشن که داشتن از به مامور بهداشت صدمه میزدن و بعد از اینکه دیدن کار از دستشان بر نمیاد فرار کردن ولی ماشین مامور بهداشت پنچر شده بود و در همان لحظه رئیس رستوران فرصت را غنیمت شمرد و به مامور بهداشت پیشنهاد داد که لاستیک ماشین را با ماشین خودش به شهر ببرن و پنچر گیری کنن و توی مسیر هم راجب پلمپ مغازه باهاش صحبت کنند.
در همین راستا نقی و ارسطو که در رستوران بودند از گشنگی مجبور شدند کباب هایی که در رستوران بوده را درست کنند و بخورند در همین حین در یک مسابقه تلویزونی شرکت کردند و برنده 1 میلیون تومان شدند و بعد از مسابقه چند نفر جلوی در مغازه آمدند و بسیار از اینکه بهشون گوشت خر دادن ناراحت بودن و شیشه رستوران را شکستند و در همان موقع هما و مامور بهداشت رسید و بالاخره نقی اینا از رستوران بیرون آمدند و سوار کامیون شدند که به تهران برن و هرطور که شده بود گنبده و گلدسته به خانه سالمندان رساندند.

خلاصه داستان سریال پایتخت 2 قسمت 9
در سریال پایتخت 2 قسمت 9 هما به همراه خانم فدوی و رئیس رستوران به دنبال این هستند که هرطور شده نقی و ارسطو را از رستوران بیرون بیاورند. ابتدا به کلانتری می روند که بهشون میگن که مسئولیت این کار باهاشون نیست و باید پیش مامور بهداشت بروند زمانی که به در خانه مامور بهداشت می رسند متوجه می شوند که دقیقا پیش پایشان آنها به شیراز رفته و سریعا مسیر را بر میگردن تا به مامور بهداشت برسن که در مسیر با با چند تا خفت گیر رو به رو میشن که داشتن از به مامور بهداشت صدمه میزدن و بعد از اینکه دیدن کار از دستشان بر نمیاد فرار کردن ولی ماشین مامور بهداشت پنچر شده بود و در همان لحظه رئیس رستوران فرصت را غنیمت شمرد و به مامور بهداشت پیشنهاد داد که لاستیک ماشین را با ماشین خودش به شهر ببرن و پنچر گیری کنن و توی مسیر هم راجب پلمپ مغازه باهاش صحبت کنند.
در همین راستا نقی و ارسطو که در رستوران بودند از گشنگی مجبور شدند کباب هایی که در رستوران بوده را درست کنند و بخورند در همین حین در یک مسابقه تلویزونی شرکت کردند و برنده 1 میلیون تومان شدند و بعد از مسابقه چند نفر جلوی در مغازه آمدند و بسیار از اینکه بهشون گوشت خر دادن ناراحت بودن و شیشه رستوران را شکستند و در همان موقع هما و مامور بهداشت رسید و بالاخره نقی اینا از رستوران بیرون آمدند و سوار کامیون شدند که به تهران برن و هرطور که شده بود گنبده و گلدسته به خانه سالمندان رساندند.

دیدگاهها
خوب
خوب
خوب
جالب بود
جالب بود
خوب
خوب
خوب
عالیه
عالی
خوب
خیلی خوبه
خوب بود
خوب
خوب
good
عالی
G
e
خوب
خوب
خوب













