
سریال پایتخت 3 قسمت 5
خلاصه داستان سریال پایتخت 3 قسمت 5
در سریال پایتخت 3 قسمت 5 هما که دید نقی بخاطر مراسم تجلیلی که قرار است برای بهبود توسط جنگلبانی برگزار بشه داره حسودی می کنه تصمیم گرفت او هم برای نقی کاری بکنه تا روحیه و حال و هواش بهتر بشه برای همین تصمیم گرفت به همراه فهیمه پیش شهردار برود تا در کنار مراسم بهبود برای نقی هم یک مراسم تجلیل برگزار کنند ولی زمانی که پیش شهردار می روند او مسئولیت این کار قبول نمی کنه و میگه وظیفه او نیست که این کار انجام بده ولی هما با اصرار زیادی که می کنه شهردار راه دیگری به او می گوید و ازش می خواهد که پیش هیات کشتی که نقی در آن حوزه فعالیت می کند بروند و از آنها بخوان که در کنار مراسم بهبود برای نقی مراسم برگزار کنند و هما پیش آقای معینی رئیس هیات کشتی علی آباد می رود تا مراسم تجلیل از نقی را آقای معینی انجام دهد که پس از اصرار زیاد هما و توضیح دادن شرایط روحی نقی معینی انجام این کار را قبول می کند.
در ادامه در حالی که خانواده معمولی در حال شام خوردن بودن تلفن نقی زنگ می خوره ولی تلفنش در جیب بابا پنجعلی هستش و او به دلیل شرایط روانی نامناسبی که داره بجای اینکه به تلفن جواب بده به اینکه چرا تلفنش در جیب پدرش است و همسر و خواهرش از پدرش درست مراقبت نمی کنند شروع به دعوا کرد و نمی خواست تلفنش را جواب بده که با اصرار زیاد هما و خانواده بالاخره تلفن را جواب داد که پشت تلفن آقای معینی بود و نقی بعد از شنیدن صدای او شروع به دعوا کردن کرد ولی در ادامه که معینی مراسم تجلیلی نمادینی که میخواهند براش برگزار کنند را به اون گفت بسیار خوشحال شد و هما تا حد زیادی به نیتی که داشت رسید.
خانواده معمولی که دیدن نقی از خبر مراسم تجلیلش خوشحال هستش بهترین زمان ممکن می دانستند که با ارسطو تماس بگیرند و به او بگویند که در روز مراسم تجلیل به خانه بهبود بیاید و با نقی آشتی کند ولی ارسطو بخاطر دفعه قبلی که اومده بود آشتی کنه و نقی باهاش رفتار درستی نکرد ناراحت بود و نمی خواست بیاد که در آخر با کلی صحبت توانستند راضیش کنند و او روز مراسم آمد و با پافشاری فامیل نقی و ارسطو باهم دیگر آشتی کردند.

خلاصه داستان سریال پایتخت 3 قسمت 5
در سریال پایتخت 3 قسمت 5 هما که دید نقی بخاطر مراسم تجلیلی که قرار است برای بهبود توسط جنگلبانی برگزار بشه داره حسودی می کنه تصمیم گرفت او هم برای نقی کاری بکنه تا روحیه و حال و هواش بهتر بشه برای همین تصمیم گرفت به همراه فهیمه پیش شهردار برود تا در کنار مراسم بهبود برای نقی هم یک مراسم تجلیل برگزار کنند ولی زمانی که پیش شهردار می روند او مسئولیت این کار قبول نمی کنه و میگه وظیفه او نیست که این کار انجام بده ولی هما با اصرار زیادی که می کنه شهردار راه دیگری به او می گوید و ازش می خواهد که پیش هیات کشتی که نقی در آن حوزه فعالیت می کند بروند و از آنها بخوان که در کنار مراسم بهبود برای نقی مراسم برگزار کنند و هما پیش آقای معینی رئیس هیات کشتی علی آباد می رود تا مراسم تجلیل از نقی را آقای معینی انجام دهد که پس از اصرار زیاد هما و توضیح دادن شرایط روحی نقی معینی انجام این کار را قبول می کند.
در ادامه در حالی که خانواده معمولی در حال شام خوردن بودن تلفن نقی زنگ می خوره ولی تلفنش در جیب بابا پنجعلی هستش و او به دلیل شرایط روانی نامناسبی که داره بجای اینکه به تلفن جواب بده به اینکه چرا تلفنش در جیب پدرش است و همسر و خواهرش از پدرش درست مراقبت نمی کنند شروع به دعوا کرد و نمی خواست تلفنش را جواب بده که با اصرار زیاد هما و خانواده بالاخره تلفن را جواب داد که پشت تلفن آقای معینی بود و نقی بعد از شنیدن صدای او شروع به دعوا کردن کرد ولی در ادامه که معینی مراسم تجلیلی نمادینی که میخواهند براش برگزار کنند را به اون گفت بسیار خوشحال شد و هما تا حد زیادی به نیتی که داشت رسید.
خانواده معمولی که دیدن نقی از خبر مراسم تجلیلش خوشحال هستش بهترین زمان ممکن می دانستند که با ارسطو تماس بگیرند و به او بگویند که در روز مراسم تجلیل به خانه بهبود بیاید و با نقی آشتی کند ولی ارسطو بخاطر دفعه قبلی که اومده بود آشتی کنه و نقی باهاش رفتار درستی نکرد ناراحت بود و نمی خواست بیاد که در آخر با کلی صحبت توانستند راضیش کنند و او روز مراسم آمد و با پافشاری فامیل نقی و ارسطو باهم دیگر آشتی کردند.


















