
سریال پایتخت 3 قسمت 14
خلاصه داستان سریال پایتخت 3 قسمت 14
در سریال پایتخت 3 قسمت 14 بعد از اینکه ارسطو چوچانگ را در برج میلاد می بیند سوپرایز می شود و غش می کند نقی به خانه اوس موسی می رود تا با بقییه افراد خانواده پیش ارسطو بروند در مسیر نقی در حالی که همه خواب بودند آنها را بیدار می کند تا بهشون تاکید کند که باید جلوی فرد جدیدی که به خانواده اضافه می شود احترامش را نگه دارند و او را بزرگ فامیل جلوی چوچانگ صدا کنند.
بهبود که فکر می کرد بخاطر مریضی نقی به تهران آمده و می خواهند نقی را عمل کنند به بیمارستان می رود و در حالی که روی تخت بیمارستان بود به ارسطو پشت سر هم می گوید که به نقی بگوید که قرار او عمل شود ولی ارسطو به دلیل های مختلف او را گول می زند تا اینکه به اتاق پزشک می رسند که در آنجا خود بهبود تصمیم می گیرد به نقی بگوید که در همان لحظه پزشک با آمپوری که بهبود میزنه او متوجه می شود که گول خورده و از دست نقی و ارسطو به شدت ناراحت می شود و با آنها دعوا می کند از طرفی می خواهد هرطوری شده خودش را به مراسم رونمایی از پیراهن تیم ملی برساند ولی بخاطر شرایطی که برایش به وجود آمده نمی تواند به آنجا برود برای همین نامه ای نوشته است تا یک نفر به عنوان نماینده اش در مراسم این نامه را بخواند و او نمایندگی را به هرکسی می خواهد بده به جز نقی بخاطر اینکه از او برای دروغی که بهش گفته بسیار ناراحت است.

خلاصه داستان سریال پایتخت 3 قسمت 14
در سریال پایتخت 3 قسمت 14 بعد از اینکه ارسطو چوچانگ را در برج میلاد می بیند سوپرایز می شود و غش می کند نقی به خانه اوس موسی می رود تا با بقییه افراد خانواده پیش ارسطو بروند در مسیر نقی در حالی که همه خواب بودند آنها را بیدار می کند تا بهشون تاکید کند که باید جلوی فرد جدیدی که به خانواده اضافه می شود احترامش را نگه دارند و او را بزرگ فامیل جلوی چوچانگ صدا کنند.
بهبود که فکر می کرد بخاطر مریضی نقی به تهران آمده و می خواهند نقی را عمل کنند به بیمارستان می رود و در حالی که روی تخت بیمارستان بود به ارسطو پشت سر هم می گوید که به نقی بگوید که قرار او عمل شود ولی ارسطو به دلیل های مختلف او را گول می زند تا اینکه به اتاق پزشک می رسند که در آنجا خود بهبود تصمیم می گیرد به نقی بگوید که در همان لحظه پزشک با آمپوری که بهبود میزنه او متوجه می شود که گول خورده و از دست نقی و ارسطو به شدت ناراحت می شود و با آنها دعوا می کند از طرفی می خواهد هرطوری شده خودش را به مراسم رونمایی از پیراهن تیم ملی برساند ولی بخاطر شرایطی که برایش به وجود آمده نمی تواند به آنجا برود برای همین نامه ای نوشته است تا یک نفر به عنوان نماینده اش در مراسم این نامه را بخواند و او نمایندگی را به هرکسی می خواهد بده به جز نقی بخاطر اینکه از او برای دروغی که بهش گفته بسیار ناراحت است.


















