
سریال پایتخت 1 قسمت 8
خلاصه داستان سریال پایتخت 1 قسمت 8
در سریال پایتخت 1 قسمت 8 نقی و ارسطو هر کاری دارند انجام می دن تا برادر های هما را از خانه بیرون کنند تا خانواده شهشهانی به آنجا نیامدند برای همین برق خانه را قطع کردند تا شرایط را برای برادر های هما سخت کنند ولی او و خانواده اش به روی خودشان نمی آوردند و همچنان در خانه نقی مانده بودند و نقی که دید این کارش فایده ای ندارد برق را وصل کرد و با ارسطو نقشه ریختن که روی چیز های هادی برادر هما دست بزارن و یک دعوایی باهاش درست کنند که در همان موقع همسر هادی به هما گفت که بخاطر شرایطی که خانشون داره بهشون داره سخت میگذره و می خواهند برگردن علی آباد و هما بعد از شنیدن این خبر بسیار خوشحال شد و به گل رخ گفت که این موضوع هرچی سریعتر به نقی خبر بده. بعد از مدتی بحث و کلی کش و مکش بالاخر برادر هما از خانشان رفت و نقی و خانوادش می خواستند هرچه زودتر وسیله هایشان را بردارن و از اونجا برن همه چی داشت خوب پیش می رفت که در لحظه آخر دوماد شهشهانی به آنجا اومد و هما از خانه بیرون نیامده بود و در خانه قایم شد تا دوماد شهشهانی برود.

خلاصه داستان سریال پایتخت 1 قسمت 8
در سریال پایتخت 1 قسمت 8 نقی و ارسطو هر کاری دارند انجام می دن تا برادر های هما را از خانه بیرون کنند تا خانواده شهشهانی به آنجا نیامدند برای همین برق خانه را قطع کردند تا شرایط را برای برادر های هما سخت کنند ولی او و خانواده اش به روی خودشان نمی آوردند و همچنان در خانه نقی مانده بودند و نقی که دید این کارش فایده ای ندارد برق را وصل کرد و با ارسطو نقشه ریختن که روی چیز های هادی برادر هما دست بزارن و یک دعوایی باهاش درست کنند که در همان موقع همسر هادی به هما گفت که بخاطر شرایطی که خانشون داره بهشون داره سخت میگذره و می خواهند برگردن علی آباد و هما بعد از شنیدن این خبر بسیار خوشحال شد و به گل رخ گفت که این موضوع هرچی سریعتر به نقی خبر بده. بعد از مدتی بحث و کلی کش و مکش بالاخر برادر هما از خانشان رفت و نقی و خانوادش می خواستند هرچه زودتر وسیله هایشان را بردارن و از اونجا برن همه چی داشت خوب پیش می رفت که در لحظه آخر دوماد شهشهانی به آنجا اومد و هما از خانه بیرون نیامده بود و در خانه قایم شد تا دوماد شهشهانی برود.














