
سریال پایتخت 1 قسمت آخر
خلاصه داستان سریال پایتخت 1 قسمت آخر
در سریال پایتخت 1 قسمت آخر خانم همسایه به هما جریان اینکه می خواهند خانه تخریب کنند را به هما می گوید و هما همانند نقی این خبر را که شنید بسیار ناراحت شد و نمی دانست که نقی این موضوع را می داند و ترس از این داشت که چطور به اون بگوید. زمانی که نقی با ارسطو به خانه برمی گردند می خواهند غیر مستقیم به هما بگویند که اینجا جای زندگی کردن تا او را از تهران ماندن منصرف کند و به علی آباد برگردن که هما کل قضیه را برای نقی تعریف می کند و او متوجه می شود که نقی هم کل داستان را می داند و نقی یک خبر خوش به هما می دهد راجب اینکه از شهشهانی ها پول خانه را گرفتن و حالا می تواندد جای دیگری بروند ولی هما مخالفت می کند و می خواهد هرچه زودتر به علی آباد برگردند.
در قسمت آخر این فصل از سریال پایتخت نقی و خانواده اش که به خاطر دانشگاه هما به تهران آمده بودند نتوانستند در آنجا زندگی کنند و پس از 13 روز به علی آباد برگشتند که در مسیر برگشت کامیون ارسطو در رودخانه گیر کرد و روز سیزدهم عید را در طبیعتی گذراندند و زمانی که داشتن سبزه گره می زدند تصمیم گرفتن به شهر مقدس مشهد به زیارت امام رضا بروند و این فصل با کلی اتفاق و خاطره به پایان رسید.

خلاصه داستان سریال پایتخت 1 قسمت آخر
در سریال پایتخت 1 قسمت آخر خانم همسایه به هما جریان اینکه می خواهند خانه تخریب کنند را به هما می گوید و هما همانند نقی این خبر را که شنید بسیار ناراحت شد و نمی دانست که نقی این موضوع را می داند و ترس از این داشت که چطور به اون بگوید. زمانی که نقی با ارسطو به خانه برمی گردند می خواهند غیر مستقیم به هما بگویند که اینجا جای زندگی کردن تا او را از تهران ماندن منصرف کند و به علی آباد برگردن که هما کل قضیه را برای نقی تعریف می کند و او متوجه می شود که نقی هم کل داستان را می داند و نقی یک خبر خوش به هما می دهد راجب اینکه از شهشهانی ها پول خانه را گرفتن و حالا می تواندد جای دیگری بروند ولی هما مخالفت می کند و می خواهد هرچه زودتر به علی آباد برگردند.
در قسمت آخر این فصل از سریال پایتخت نقی و خانواده اش که به خاطر دانشگاه هما به تهران آمده بودند نتوانستند در آنجا زندگی کنند و پس از 13 روز به علی آباد برگشتند که در مسیر برگشت کامیون ارسطو در رودخانه گیر کرد و روز سیزدهم عید را در طبیعتی گذراندند و زمانی که داشتن سبزه گره می زدند تصمیم گرفتن به شهر مقدس مشهد به زیارت امام رضا بروند و این فصل با کلی اتفاق و خاطره به پایان رسید.














