خوب

سریال پایتخت 2 قسمت 7
خلاصه داستان سریال پایتخت 2 قسمت 7
در سریال پایتخت 2 قسمت 7 بالاخره خانواده معمولی راهی سفر شدند، در مسیر که همه چیز داشت به خیر و خوشی می گذشت به یک باره وسط جاده به سه تا پیر مردی که ماشینشون خراب شده بود برخورد کردند و آن ها را در جاده نگه داشتند. بعد از اینکه نقی به همراه ارسطو از ماشین پیاده شد تا ببینند باهاشون چیکار دارند متوجه شدند که ماشین این سه پیر مرد خراب شده و می خواهند که ارسطو ماشین آن ها را بکسل کند که در ابتدا ارسطو قبول نکرد و گفت باید از صاحب بار که خانم فدوی است اجازه این کار را بگیرند برای همین این سه پیر مرد پیش خانم فدوی رفتند و رضایتش را جلب کردند.
این سه تا پیر مردی که می خواستند به آب گرم بروند همراه خانواده معمولی راهی سفر شدند در ادامه که نقی و خانواده اش برای صبحانه وایستادند ارسطو متوجه شد که آن ها بهشون دروغ گفتند که می خواهند به آب گرم بروند و بعد از مدتی مشخص شد که آن ها عضو شورای شهر هستند و می خواهند نامه ای را به دست رئیس جمهور برسانند که عوامل مختلف مانع آنها می شوند ولی هر طوری شده می خواهند این کار را انجام دهند تا اینکه یکی از افرادی که مشکل ساز بود در جاده جلوی آنها را می گیرد و ابتدا سعی می کند این سه پیر مرد را قانع کند که این کار را انجام ندهند ولی آن ها قانع نمی شود و او سیم بکسل ماشین را پاره می کند و ماشین به راه می افتد از آنجایی که پنجعلی در ماشین این سه پیر مرد بود نقی سراسیمه می خواهد خودش را به ماشین برساند تا به پدرش آسیبی نرسد.

خلاصه داستان سریال پایتخت 2 قسمت 7
در سریال پایتخت 2 قسمت 7 بالاخره خانواده معمولی راهی سفر شدند، در مسیر که همه چیز داشت به خیر و خوشی می گذشت به یک باره وسط جاده به سه تا پیر مردی که ماشینشون خراب شده بود برخورد کردند و آن ها را در جاده نگه داشتند. بعد از اینکه نقی به همراه ارسطو از ماشین پیاده شد تا ببینند باهاشون چیکار دارند متوجه شدند که ماشین این سه پیر مرد خراب شده و می خواهند که ارسطو ماشین آن ها را بکسل کند که در ابتدا ارسطو قبول نکرد و گفت باید از صاحب بار که خانم فدوی است اجازه این کار را بگیرند برای همین این سه پیر مرد پیش خانم فدوی رفتند و رضایتش را جلب کردند.
این سه تا پیر مردی که می خواستند به آب گرم بروند همراه خانواده معمولی راهی سفر شدند در ادامه که نقی و خانواده اش برای صبحانه وایستادند ارسطو متوجه شد که آن ها بهشون دروغ گفتند که می خواهند به آب گرم بروند و بعد از مدتی مشخص شد که آن ها عضو شورای شهر هستند و می خواهند نامه ای را به دست رئیس جمهور برسانند که عوامل مختلف مانع آنها می شوند ولی هر طوری شده می خواهند این کار را انجام دهند تا اینکه یکی از افرادی که مشکل ساز بود در جاده جلوی آنها را می گیرد و ابتدا سعی می کند این سه پیر مرد را قانع کند که این کار را انجام ندهند ولی آن ها قانع نمی شود و او سیم بکسل ماشین را پاره می کند و ماشین به راه می افتد از آنجایی که پنجعلی در ماشین این سه پیر مرد بود نقی سراسیمه می خواهد خودش را به ماشین برساند تا به پدرش آسیبی نرسد.

دیدگاهها
خوب
خوب
عالی
خوب بود
جالب بود
خوب
خوب
خوب
عالیه
عالی
خوب
خیلی خوبه
خوب بود
خوب
خوب
good
عالی
G
r
خوب
خوب
خوب













