خلاصه داستان
ازسرنوشت - قسمت50 : بعد از تماس فرزام با رئیسش، حامد دستیار فرزام وارد اتاق میشه. فرزام بهش میگه اینا فکر می کنن ما مهره سوخته ایم و با تهدید و اینا می توانند ما را از پا در بیارن. خودشون با این عظمتی که توپ نمیتونه تکونشون بده اومدن خودشونو پشت ما قایم کردن! نمیدونن با دهان باز کردن ما جامون عوض میشه و میتونیم خودمونو از ...

دیدگاه‌ها