خلاصه داستان
ازسرنوشت - قسمت42 : نغمه آب هویج بستنی میگیره و به کارگاه الیاسی میره وقت میرسه کارگرها را میبینه که بیکارن و در حال استراحت و سوت زدن هستند که یکدفعه بهشون میگه من فکر کردم اومدم کارگاه الیاسی نگو خوابگاه الیاسی بوده! همگی از دیدن او شوکه می شوند و میگن ....

دیدگاه‌ها