خلاصه داستان
ازسرنوشت - قسمت32 : ساریخانی به فرزام میگه میفهمی که چی میگی؟ مگه من آدم کشم که میخوای برم سهرابو بکشم؟ فرزام میگه مگه من احمقم که به خاطر اینکه کاری نکردی بهت پول بدم؟ سپس بهش میگه حالا که نمیتونی بکشی کارگاهو آتیش بزن اگه این کارو نکنی مجبور میشم کاری که...

دیدگاه‌ها