خلاصه داستان
ازسرنوشت - قسمت20 : آبدارچی شرکت فریبا پیش نغمه میاد و بهش میگه سوییچ را روی ماشین جا گذاشته بودی و سوییچو بهش میده، مادرم خدا بیامرز همیشه می گفت دوتا درد که اینجوری آدمو حواس پرت میکنه یکی درد از دست دادن اولاد یکی درد عاشقی، فریبا از اتاق بیرونش میکنه و میگه...

دیدگاه‌ها