باکس دانلود
خلاصه داستان

خلاصه داستان سریال فرام فصل 1 قسمت 10

سریال فرام فصل 1 قسمت 10 با ادامه تلاش ساکنان برای راه اندازی برج رادیویی آغاز می شود. جید سرانجام راهی برای استفاده از برق عجیب خانه ها پیدا کرده است. با وجود اینکه سیم های ساختمان ها ساختار معمولی ندارند و خبری از منبع برق مشخص نیست، لامپ ها همچنان روشن می شوند. جید متوجه می شود می توان با استفاده از سیم و وسایل موجود، انرژی لازم را به تجهیزات منتقل کرد. به این ترتیب، ساکنان شروع به جمع آوری سیم و وسایل برقی می کنند تا برج رادیویی را پیش از فرا رسیدن شب فعال کنند.

همزمان، بوید و سارا پس از شب سختی که در جنگل پشت سر گذاشته اند، از چادر بیرون می آیند و با منظره ای عجیب روبه رو می شوند. اطراف آنها پوشیده از تارهای عنکبوت است و هرچه جلوتر می روند، این تارها بیشتر می شوند. بوید که به دلیل حمله موجود ناشناخته و اتفاقات شب قبل وضعیت جسمی مناسبی ندارد، همچنان به دنبال منبع نوری است که در فاصله ای دور دیده می شود. سارا نیز تلاش می کند او را متقاعد کند که باید مسیرشان را ادامه دهند، زیرا بازگشت به شهر بدون پیدا کردن پاسخ، چیزی را تغییر نخواهد داد.

در جریان حرکت در جنگل، بوید با چیزی روبه رو می شود که ابتدا تصور می کند ابی، همسرش، است. او در میان تارهای عنکبوت تصویری شبیه یک انسان گرفتار می بیند و به سمت آن می رود، اما خیلی زود متوجه می شود که شرایط آنجا طبیعی نیست. عنکبوت ها به بوید حمله می کنند و او دچار گزیدگی های متعدد می شود. وضعیت جسمی او به سرعت بدتر می شود و برای مدتی توان ادامه دادن مسیر را از دست می دهد. سارا با وجود ترس و خطر موجود در جنگل، تصمیم می گیرد بوید را تنها نگذارد و به او کمک می کند مسیر را ادامه دهد.

سریال از سوی فصل 1 قسمت 10

سریال from فصل 1 قسمت 10

در شهر، آماده سازی برج رادیویی وارد مرحله نهایی می شود. همزمان، روابط میان بعضی از ساکنان نیز دستخوش تغییر است. الیس احساسات خود را نسبت به فاطیما بیان می کند و از او می خواهد با یکدیگر زندگی مشترکی را آغاز کنند. فاطیما نیز پیشنهاد او را می پذیرد. از سوی دیگر، کنی که به کریستی علاقه مند شده، تلاش می کند درباره آینده و احتمال زندگی مشترک با او صحبت کند. کریستی به کنی توضیح می دهد که نامزد دارد و هنوز به رابطه قبلی خود متعهد است. این گفت وگو باعث می شود کنی متوجه شود شرایط میان آنها آن طور که تصور می کرده نیست.

در همین زمان، تابیتا حفاری زیرزمین خانه را ادامه می دهد. او می خواهد بفهمد برق خانه ها از کجا تامین می شود و سیم هایی که در قسمت های مختلف ساختمان دیده می شوند به کجا می رسند. حفاری سرانجام به نقطه ای می رسد که تابیتا متوجه می شود زیر زمین خانه یک فضای خالی وجود دارد. او با ادامه کار، وارد ساختاری زیرزمینی می شود که شباهتی به یک تاسیسات عادی ندارد.

همزمان، جیم و دیگر ساکنان موفق می شوند برج رادیویی را آماده کنند. با نزدیک شدن طوفان، آنها تصمیم می گیرند هرچه سریع تر فرستنده را روشن کنند. سرانجام سیگنال از طریق رادیو ارسال می شود و جیم با هیجان تلاش می کند با کسی در دنیای بیرون ارتباط برقرار کند. پس از مدتی صدایی از آن سوی ارتباط پاسخ می دهد؛ اما این صدا نه تنها به سوال های جیم پاسخ نمی دهد، بلکه او را با نام خودش خطاب می کند و درباره حفاری تابیتا هشدار می دهد. صدا به جیم می گوید باید جلوی ادامه کار تابیتا گرفته شود. جیم از شنیدن این حرف به شدت نگران می شود و با شروع طوفان، برج را رها می کند تا خودش را به خانه برساند.

سریال from فصل 1 قسمت 10

سریال فرام فصل 1 قسمت 10

در همین زمان، وضعیت تابیتا به نقطه خطرناکی رسیده است. بخشی از زمین زیر پای او فرو می ریزد و او به فضای زیرزمینی سقوط می کند. تابیتا در آنجا با ویکتور روبه رو می شود. ویکتور به او هشدار می دهد که باید ساکت بماند، زیرا موجودات شبانه در همین تونل های زیرزمینی خواب هستند. این کشف، سرنخ مهمی درباره محل زندگی موجودات و ارتباط احتمالی آنها با تونل های زیر شهر به دست می دهد. وقتی جیم به خانه می رسد، می بیند بخشی از کف زیرزمین فرو ریخته و تابیتا ناپدید شده است.

در جنگل نیز بوید و سارا سرانجام منبع نور را پیدا می کنند. آنها متوجه می شوند نور از یک فانوس دریایی می آید؛ سازه ای که وجودش در این محیط، پرسش های تازه ای ایجاد می کند. بوید به دلیل گزیدگی ها و ضعف شدید، دیگر توان ادامه دادن ندارد. در همین لحظه، پسر با لباس سفید برای سارا ظاهر می شود و به او می گوید از یک درخت دوردست استفاده کند. سارا ابتدا بوید را از درخت عبور می دهد و او ناگهان درون یک فضای باریک و عمیق ظاهر می شود و در آنجا گرفتار می ماند.

در آخرین لحظات قسمت، داستان دوباره به شهر بازمی گردد. در حالی که طوفان شهر را درگیر کرده، یک اتوبوس وارد جاده شهر می شود و مقابل غذاخوری توقف می کند. مسافران اتوبوس هنوز نمی دانند به چه مکانی وارد شده اند و ساکنان شهر نیز با دیدن آنها متوجه می شوند که گروه تازه ای از افراد گرفتار شده اند. فصل اول با این ورود غیرمنتظره و همزمان با باقی ماندن بوید، سارا و تابیتا در موقعیت های ناشناخته به پایان می رسد و چندین پرسش اساسی برای ادامه داستان باقی می ماند.

عوامل و بازیگران

دیدگاه‌ها