
سریال لحظه گرگ و میش قسمت 15
خلاصه داستان سریال لحظه گرگ و میش قسمت 15
در سریال لحظه گرگ و میش قسمت 15 حنانه که به خوابگاه برگشته بود فکر می کرد که به خاطر دروغی که گفته یاسمن دیگر باهاش صحبت نمی کنه ولی یاسمن بعد از اینکه با مادرش صحبت کرد و توانست شرایط حنانه درک کنه به خوابگاه رفت و با حنانه صبحت کرد و به او گفت که به خانه برگرده و همه چیز را فراموش بکنه.
سروش مطلق هم دانشکده ای یاسمن که از او خواسته بود با توران صحبت کنه در بیمارستانی که کار می کند یک دکتر حازق بهش معرفی کنه تا همسرش که مریض و باردار هستش را پیش آن ببرد که یاسمن این کار را انجام داد، و سروش مطلق و همسرش چند باری پیش دکتر رفتند تا اینکه همسرش زایمان کرد. ولی از آنجایی که سروش ازدواج عادی نداشته با خانواده اش دعواش شده و به هیچ کدام از آنها اجازه دیدن بچه اش را نمی دهد برای همین همسرش ندا باید در بیمارستان شب اول زایمانش را تنهایی سپری کند. توران که این موضوع را متوجه شد شب سر شام از یاسمن و حنانه خواست که برای دیدارش به بیمارستان بیایند، آنها قبول می کنند و یاسمن هدیه ای از پدربزرگش می گیرد و به دیدن ندا می رود.
فردای روز بعد که یاسمن پیش ندا می رود در تلویزون بیمارستان اخباری منتشر می شود مبنی بر اینکه قرار است اتفاق مهمی بیفتد توران بعد از شنیدن این خبر به خانه می رود و زمانی که در حال شام خوردن هستند از بیمارستان با توران تماس می گیرند و می گویند به خاطر عملیاتی که انجام شده بیمارستان پر از مجروح هست و باید هرچی زود تر به بیمارستان بی آید. توران زمانی که به بیمارستان می رود با یوسف رو به رو می شود و متوجه می شود که یوسف از خط مقدم هادی را که دستش آسیب دیده را به بیمارستان آورده و بعد از آن که یوسف مطمئن می شود جای هادی امن است به منطقه بر می گردد.
توران پی گیر دست آسیب دیده هادی می شود تا هرچه زودتر درمانش را شروع کند اما دکتر ها به او خبر خوشی نمی دهند و به او می گویند که آسیب دست هادی بسیار جدی است و باید دستش قطع شود که توران بعد از شنیدن این خبر بسیار شوکه می شود و نمی داند باید چیکار کند در ادامه بعد از مدتی که آروم شد به یاسمن زنگ می زند تا فردا اول وقت خودش را به بیمارستان برساند.

خلاصه داستان سریال لحظه گرگ و میش قسمت 15
در سریال لحظه گرگ و میش قسمت 15 حنانه که به خوابگاه برگشته بود فکر می کرد که به خاطر دروغی که گفته یاسمن دیگر باهاش صحبت نمی کنه ولی یاسمن بعد از اینکه با مادرش صحبت کرد و توانست شرایط حنانه درک کنه به خوابگاه رفت و با حنانه صبحت کرد و به او گفت که به خانه برگرده و همه چیز را فراموش بکنه.
سروش مطلق هم دانشکده ای یاسمن که از او خواسته بود با توران صحبت کنه در بیمارستانی که کار می کند یک دکتر حازق بهش معرفی کنه تا همسرش که مریض و باردار هستش را پیش آن ببرد که یاسمن این کار را انجام داد، و سروش مطلق و همسرش چند باری پیش دکتر رفتند تا اینکه همسرش زایمان کرد. ولی از آنجایی که سروش ازدواج عادی نداشته با خانواده اش دعواش شده و به هیچ کدام از آنها اجازه دیدن بچه اش را نمی دهد برای همین همسرش ندا باید در بیمارستان شب اول زایمانش را تنهایی سپری کند. توران که این موضوع را متوجه شد شب سر شام از یاسمن و حنانه خواست که برای دیدارش به بیمارستان بیایند، آنها قبول می کنند و یاسمن هدیه ای از پدربزرگش می گیرد و به دیدن ندا می رود.
فردای روز بعد که یاسمن پیش ندا می رود در تلویزون بیمارستان اخباری منتشر می شود مبنی بر اینکه قرار است اتفاق مهمی بیفتد توران بعد از شنیدن این خبر به خانه می رود و زمانی که در حال شام خوردن هستند از بیمارستان با توران تماس می گیرند و می گویند به خاطر عملیاتی که انجام شده بیمارستان پر از مجروح هست و باید هرچی زود تر به بیمارستان بی آید. توران زمانی که به بیمارستان می رود با یوسف رو به رو می شود و متوجه می شود که یوسف از خط مقدم هادی را که دستش آسیب دیده را به بیمارستان آورده و بعد از آن که یوسف مطمئن می شود جای هادی امن است به منطقه بر می گردد.
توران پی گیر دست آسیب دیده هادی می شود تا هرچه زودتر درمانش را شروع کند اما دکتر ها به او خبر خوشی نمی دهند و به او می گویند که آسیب دست هادی بسیار جدی است و باید دستش قطع شود که توران بعد از شنیدن این خبر بسیار شوکه می شود و نمی داند باید چیکار کند در ادامه بعد از مدتی که آروم شد به یاسمن زنگ می زند تا فردا اول وقت خودش را به بیمارستان برساند.























