
سریال لحظه گرگ و میش قسمت 5
خلاصه داستان سریال لحظه گرگ و میش قسمت 5
در سریال لحظه گرگ و میش قسمت 5 حامد در حال آماده شدن برای برگشت به آلمان بود و خانواده اش در حال راهی کردنش بودند و بعد از آن به مراسم گرامیداشت رازمیک رفتند زمانی که مراسم به پایان رسید احسان، طاهره و مادرش را به خانه برد وقتی که به خانه رسیدن با حامد رو به رو شدند و متوجه شدند که حامد از رفتن پشیمون شده و برگشته و در همان لحظه یاسمن بسیار خوشحال بود ولی نمی توانست این خوشحالیش را بروز دهد.
در شبی که خانواده دور هم جمع بودند احسان کمی دیر تر از همیشه به خانه آمد و در حال شام خوردن احسان خبر شوکه کننده ای به خانوادش داد و به آنها گفت که می خواهد به جبهه برود در ابتدا سکوت خانه را فرا گرفت و خواهر برادرا به اتاق احسان رفتن تا راجب تصمیمی که گرفته با اون صحبت کنند. یوسف که بچه ناخلف خانواده بود بسیار از این کار احسان شاکی بود و می خواست اونو از تصمیمی که گرفته منصرف کنه ولی هادی و یاسمن به کاری که احسان می خواست بکنه احترام گذاشتن و اونو در این مسیر یاری کردن.
توران که خیلی شوکه شده بود تصمیم گرفت از طریق طاهره نامزد احسان اونو منصرف کنه برای همین به خانه خودش دعوتش کرد تا با او صحبت کند ولی متوجه شد که طاهره با احسان هم مسیره و این قضیه توران را بسیار شاکی کرد و قرار شد احسان و طاهره قبل از رفتن احسان به جبهه با یکدیگر عقد کنند، چند روز بعد مراسم عقد را برگذار کردنند و در فردای روز بعد قرار شد باهم دیگر برای آخرین بار قبل از رفتن احسان باهم دیگر بیرون بروند.

خلاصه داستان سریال لحظه گرگ و میش قسمت 5
در سریال لحظه گرگ و میش قسمت 5 حامد در حال آماده شدن برای برگشت به آلمان بود و خانواده اش در حال راهی کردنش بودند و بعد از آن به مراسم گرامیداشت رازمیک رفتند زمانی که مراسم به پایان رسید احسان، طاهره و مادرش را به خانه برد وقتی که به خانه رسیدن با حامد رو به رو شدند و متوجه شدند که حامد از رفتن پشیمون شده و برگشته و در همان لحظه یاسمن بسیار خوشحال بود ولی نمی توانست این خوشحالیش را بروز دهد.
در شبی که خانواده دور هم جمع بودند احسان کمی دیر تر از همیشه به خانه آمد و در حال شام خوردن احسان خبر شوکه کننده ای به خانوادش داد و به آنها گفت که می خواهد به جبهه برود در ابتدا سکوت خانه را فرا گرفت و خواهر برادرا به اتاق احسان رفتن تا راجب تصمیمی که گرفته با اون صحبت کنند. یوسف که بچه ناخلف خانواده بود بسیار از این کار احسان شاکی بود و می خواست اونو از تصمیمی که گرفته منصرف کنه ولی هادی و یاسمن به کاری که احسان می خواست بکنه احترام گذاشتن و اونو در این مسیر یاری کردن.
توران که خیلی شوکه شده بود تصمیم گرفت از طریق طاهره نامزد احسان اونو منصرف کنه برای همین به خانه خودش دعوتش کرد تا با او صحبت کند ولی متوجه شد که طاهره با احسان هم مسیره و این قضیه توران را بسیار شاکی کرد و قرار شد احسان و طاهره قبل از رفتن احسان به جبهه با یکدیگر عقد کنند، چند روز بعد مراسم عقد را برگذار کردنند و در فردای روز بعد قرار شد باهم دیگر برای آخرین بار قبل از رفتن احسان باهم دیگر بیرون بروند.























