
سریال لحظه گرگ و میش قسمت 3
خلاصه داستان سریال لحظه گرگ و میش قسمت 3
در سریال لحظه گرگ و میش قسمت 3 سه دوست دوران بچگی برای آخرین شبی که رازمیک پیششون هست دور هم جمع شدند در همین حین احسان و رازمیک برای اینکه رازمیک زیر قول و قرارش زده دوباره بحثشون شد که این بحث زیاد طول نشکید و یاسمن هندوانه ای که مادرش گفته بود را به اتاق احسان برد که رازمیک از طرز نگاه حامد متوجه شد که اونم به یاسمن علاقه مند شده و زمانی که حامد داشت می گفت می خواد هرچی زودتر به آلمان برگرده به رازمیک به اون گفت که هیچ کجا نمیره بخاطر اینکه دلش پیش یاسمن گیر کرده و در آخر این سه دوست این شب را به پایان رساندند و صبح روز بعد رازمیک را راهی جبهه کردند.
بالاخره روز اول دانشگاه یاسمن شروع شد و او به دانشکده پزشکی دانشگاه تهران رفت، در آنجا حامد او را دید و از آنجایی که به او علاقه پیدا کرده بود یک کتاب پزشکی ای که در دوران درس خواندش پیش خودش نگه داشته بود و به عنوان یک کتاب کار آمد در زمینه پزشکی به حساب می آمد را به یاسمن داد و یاسمن ازاین کار حامد خوشحال شد و رابطه احساسی بین این دو نفر نزدیک تر شد.
احسان به طاهره خواهر حامد علاقه مند بود و می خواستند با یکدیگر ازدواج کنند ولی احسان نمی دانست که این موضوع را چطوری پیش مادرش مطرح کند که در آخر با فشار هایی که حامد به او می آرود تا تکلیف ازدواج با خواهرش را زود تر مشخص کند بالاخره به محل کار مادرش رفت و موضوع علاقه مندی اش به طاهره را گفت و بعدش متوجه شد که مادرش از همه چی خبر داشته و به رویش نمی آورده و بعد از آن به خواستگاری رفتند و برنامه های عقد و خرید های قبل از ازداوج را چیدند تا قبل از رفتن حامد به آلمان مراسم را برگزار کنند.

خلاصه داستان سریال لحظه گرگ و میش قسمت 3
در سریال لحظه گرگ و میش قسمت 3 سه دوست دوران بچگی برای آخرین شبی که رازمیک پیششون هست دور هم جمع شدند در همین حین احسان و رازمیک برای اینکه رازمیک زیر قول و قرارش زده دوباره بحثشون شد که این بحث زیاد طول نشکید و یاسمن هندوانه ای که مادرش گفته بود را به اتاق احسان برد که رازمیک از طرز نگاه حامد متوجه شد که اونم به یاسمن علاقه مند شده و زمانی که حامد داشت می گفت می خواد هرچی زودتر به آلمان برگرده به رازمیک به اون گفت که هیچ کجا نمیره بخاطر اینکه دلش پیش یاسمن گیر کرده و در آخر این سه دوست این شب را به پایان رساندند و صبح روز بعد رازمیک را راهی جبهه کردند.
بالاخره روز اول دانشگاه یاسمن شروع شد و او به دانشکده پزشکی دانشگاه تهران رفت، در آنجا حامد او را دید و از آنجایی که به او علاقه پیدا کرده بود یک کتاب پزشکی ای که در دوران درس خواندش پیش خودش نگه داشته بود و به عنوان یک کتاب کار آمد در زمینه پزشکی به حساب می آمد را به یاسمن داد و یاسمن ازاین کار حامد خوشحال شد و رابطه احساسی بین این دو نفر نزدیک تر شد.
احسان به طاهره خواهر حامد علاقه مند بود و می خواستند با یکدیگر ازدواج کنند ولی احسان نمی دانست که این موضوع را چطوری پیش مادرش مطرح کند که در آخر با فشار هایی که حامد به او می آرود تا تکلیف ازدواج با خواهرش را زود تر مشخص کند بالاخره به محل کار مادرش رفت و موضوع علاقه مندی اش به طاهره را گفت و بعدش متوجه شد که مادرش از همه چی خبر داشته و به رویش نمی آورده و بعد از آن به خواستگاری رفتند و برنامه های عقد و خرید های قبل از ازداوج را چیدند تا قبل از رفتن حامد به آلمان مراسم را برگزار کنند.























