
سریال لحظه گرگ و میش قسمت 12
خلاصه داستان سریال گرگ و میش قسمت 12
در سریال لحظه گرگ و میش قسمت 12 یاسمن بعد از اینکه فهمید حامد برگشته و به او هیچ اطلاعی از آمدنش نداده از دستش خیلی عصبانی بود و بدون اجازه و سراسیمه به اتاقش رفت و با او از نگرانی هایی که نسبت به حامد داشته میگه و خودش را بابت این نگرانی ها که بدون دلیل بوده سرزنش میکنه و به حامد میگه که تو ارزششو نداشتی و زمانی که حامد می خواد توضیح بده اجازه صحبت بهش نمیده و دوباره شروع به گله کردن می کند و اونو بخاطر اینکه حتی حاضر نشده پیش توران بیاد و اونو از بلاتکلیفی راجب احسان در بیاره سرزش می کنه و گردنبدی که حامد یادگاری بهش داده بود را پس می دهد.
توران که از خبر شهادت احسان و اینکه هادی بهش گفته بود که می خواد به جبهه بره سردرگم شده بود، به خانه آقا جون رفت تا در آنجا کمی آرامش بگیرد. زمانی که آنجا بود، هادی به آنجا رفت بخاطر اینکه فکر می کرد از دست اون ناراحت شده و به خانه اقا جون رفته. هادی با مادرش شروع به صحبت کرد و می خواست هرطوری شده اونو برای رفتنش به جبهه راضی کنه ولی توران او را بی محلی کرد و او خانه آقا جون را با ناراحتی ترک کرد ولی در آخر هادی کار خودش را انجام داد و راهیه جبهه شد و در آخرین لحظات قبل از رفتنش سیمین پیش او میاد و به او می گوید که منتظرش می ماند که خوشحال کننده ترین خبر برای هادی بود.
حامد که روش نمی شد به خانه وحدت بره بالاخره بعد از کلی کلنجار رفتن با خودش و دعوایی که یاسمن باهاش کرد راضی شد که این کار را انجام بده و تمامی اتفاق پیش آمده برای احسان را برای توران تعریف کند تا از بلاتکلیفی در بیاد که در همان لحظه یاسمن به خانه میاد و حامد را آنجا می بیند و حامد پس از اینکه کیف و وسایل احسان را به مادرش داد از آنجا می رود در فردای روز بعد حامد به سراغ یاسمن می رود و بخاطر اتفاقات پیش آمده از او دلجویی می کند و دوباره می خواهد به منطقه برگردد.

خلاصه داستان سریال گرگ و میش قسمت 12
در سریال لحظه گرگ و میش قسمت 12 یاسمن بعد از اینکه فهمید حامد برگشته و به او هیچ اطلاعی از آمدنش نداده از دستش خیلی عصبانی بود و بدون اجازه و سراسیمه به اتاقش رفت و با او از نگرانی هایی که نسبت به حامد داشته میگه و خودش را بابت این نگرانی ها که بدون دلیل بوده سرزنش میکنه و به حامد میگه که تو ارزششو نداشتی و زمانی که حامد می خواد توضیح بده اجازه صحبت بهش نمیده و دوباره شروع به گله کردن می کند و اونو بخاطر اینکه حتی حاضر نشده پیش توران بیاد و اونو از بلاتکلیفی راجب احسان در بیاره سرزش می کنه و گردنبدی که حامد یادگاری بهش داده بود را پس می دهد.
توران که از خبر شهادت احسان و اینکه هادی بهش گفته بود که می خواد به جبهه بره سردرگم شده بود، به خانه آقا جون رفت تا در آنجا کمی آرامش بگیرد. زمانی که آنجا بود، هادی به آنجا رفت بخاطر اینکه فکر می کرد از دست اون ناراحت شده و به خانه اقا جون رفته. هادی با مادرش شروع به صحبت کرد و می خواست هرطوری شده اونو برای رفتنش به جبهه راضی کنه ولی توران او را بی محلی کرد و او خانه آقا جون را با ناراحتی ترک کرد ولی در آخر هادی کار خودش را انجام داد و راهیه جبهه شد و در آخرین لحظات قبل از رفتنش سیمین پیش او میاد و به او می گوید که منتظرش می ماند که خوشحال کننده ترین خبر برای هادی بود.
حامد که روش نمی شد به خانه وحدت بره بالاخره بعد از کلی کلنجار رفتن با خودش و دعوایی که یاسمن باهاش کرد راضی شد که این کار را انجام بده و تمامی اتفاق پیش آمده برای احسان را برای توران تعریف کند تا از بلاتکلیفی در بیاد که در همان لحظه یاسمن به خانه میاد و حامد را آنجا می بیند و حامد پس از اینکه کیف و وسایل احسان را به مادرش داد از آنجا می رود در فردای روز بعد حامد به سراغ یاسمن می رود و بخاطر اتفاقات پیش آمده از او دلجویی می کند و دوباره می خواهد به منطقه برگردد.























