
سریال لحظه گرگ و میش قسمت 7
خلاصه داستان سریال لحظه گرگ و میش قسمت 7
در سریال لحظه گرگ و میش قسمت 7 سیمین به خانه خانواده وحدت رفته بود تا خودشو بیشتر به آنها بشناسون ولی اوضاع خراب تر از چیزی بود که توران بخواد به این چیزا اهمیت بده برای همین سیمین نتوانست تمام حرفایی که میخواد را به مادر هادی بزنه و عکس هایی که از مراسم عقد احسان گرفته بود را به او داد و خواست که از خانه آنها بیاد بیرون، دم در متوجه شد که توران از خستگی از لب تخت افتاد و سیمین سریعا به کمکش رفت و زمانی که رفت قرص هایش را بیارد برگشت دید که اون خوابیده و خانه را ترک کرد.
یاسمن که از موضوع یوسف خبر داشت و می دانست کجاست پیش حامد رفت و این موضوع بهش گفت و حامد اونو قانع کرد که به خانه برگرده و موضوع به مادرش بگه و این کار را انجام داد و یاسمن همه چیز را به مادرش گفت که پس از شنیدنش توران بسیار شوکه شد و در لحظاتی بعد که متوجه شد که یوسف چیکار کرده به دنبال کسی می گشت که به یوسف پول داده که این کار را انجام بده و فهمید که فرخنده این کار را کرده برای همین با او به شدت دعوا کرد کرد.
صبح روز بعد زمانی که توران به بیمارستان رفته بود حال خوشی نداشت و می خواست به خانه برگرده که یک تلفن همه چیز را تغییر داد و بهش اطلاع دادن که یوسف تیر خورده و الان در یکی از شهر های مرزی هستش و توران پس از شنیدن این خبر خودشو بدون معطلی به آنجا رساند و پس از مدتی که آنجا بود با پزشک آن شهر که از شانس خوبشان دانشجو پدر یوسف بود باهاشون همکاری کرد که بدون دردسر یوسف از آنجا خارج کنند و هنگام برگشت یوسف حال مساعدی نداشت و توران هرطوری شده بود باید او را به تهران می رساند.

خلاصه داستان سریال لحظه گرگ و میش قسمت 7
در سریال لحظه گرگ و میش قسمت 7 سیمین به خانه خانواده وحدت رفته بود تا خودشو بیشتر به آنها بشناسون ولی اوضاع خراب تر از چیزی بود که توران بخواد به این چیزا اهمیت بده برای همین سیمین نتوانست تمام حرفایی که میخواد را به مادر هادی بزنه و عکس هایی که از مراسم عقد احسان گرفته بود را به او داد و خواست که از خانه آنها بیاد بیرون، دم در متوجه شد که توران از خستگی از لب تخت افتاد و سیمین سریعا به کمکش رفت و زمانی که رفت قرص هایش را بیارد برگشت دید که اون خوابیده و خانه را ترک کرد.
یاسمن که از موضوع یوسف خبر داشت و می دانست کجاست پیش حامد رفت و این موضوع بهش گفت و حامد اونو قانع کرد که به خانه برگرده و موضوع به مادرش بگه و این کار را انجام داد و یاسمن همه چیز را به مادرش گفت که پس از شنیدنش توران بسیار شوکه شد و در لحظاتی بعد که متوجه شد که یوسف چیکار کرده به دنبال کسی می گشت که به یوسف پول داده که این کار را انجام بده و فهمید که فرخنده این کار را کرده برای همین با او به شدت دعوا کرد کرد.
صبح روز بعد زمانی که توران به بیمارستان رفته بود حال خوشی نداشت و می خواست به خانه برگرده که یک تلفن همه چیز را تغییر داد و بهش اطلاع دادن که یوسف تیر خورده و الان در یکی از شهر های مرزی هستش و توران پس از شنیدن این خبر خودشو بدون معطلی به آنجا رساند و پس از مدتی که آنجا بود با پزشک آن شهر که از شانس خوبشان دانشجو پدر یوسف بود باهاشون همکاری کرد که بدون دردسر یوسف از آنجا خارج کنند و هنگام برگشت یوسف حال مساعدی نداشت و توران هرطوری شده بود باید او را به تهران می رساند.























