خلاصه داستان

خلاصه داستان سریال لحظه گرگ و میش قسمت 6

در سریال لحظه گرگ و میش قسمت 6 احسان و طاهره برای دیدار آخر قبل از رفتن احسان به جبهه باهم دیگر به پیک نیک می روند در همین راستا اتفاقات و لحظات به یاد ماندنی زیادی را باهم ثبت می کنند و از همین یک روز نهایت لذت را می برند و در آخر که می خواهند از هم جدا شوند احسان با طاهره اتمام حجت می کند که در صورت شهید شدنش او نباید خودش را از زندگی دور کند و باید مثل تمامی آدم های دیگر به زندگی عادیش ادامه دهد.

یوسف که عمه فرخنده را گول زد و برای راه اندازی کسب و کار ازش پول گرفته بود حالا با دوستش بابک قرار است با قاچاقچیا به ترکیه بره و تمامی پولی که قرض گرفته بود را به قاچاقچیا داد و قرار شد در روز و ساعت مشخصی برای رفتن به اون خبر دهند، که طولی نشکید و به اون خبر دادند و گفتند که در چه روز و ساعتی باید پیششون بره و از آنجایی که کل خانواده درگیر رفتن احسان به جبهه بودن یوسف در حال رفتن غیر قانونی از ایران بود و زمانی که داشت از خانه بیرون می زد یاسمن متوجه شد و سریع پیش اون رفت تا از کارش سر دربیاره و زمانی که فهمید اون می خواد چیکار کنه می خواست جلوشو بگیره ولی نتوانست مانع بشه که این کار را انجام نده و بعد از کلی بحث با یاسمن کارش را انجام داد و پیش قاچاقچیا رفت.

صبح روز بعد که توران به دنبال یوسف رفت متوجه شد که اون نیست و بعد که دیر وقت شد نگران شد و یاسمنی که از موضوع خبر داشت به اون نمی گفت و از نگرانی زیاد توران هادی را به خانه بابک دوست یوسف فرستاد تا از یوسف خبر بگیرد ولی خبری نصیب هادی نشد و به خانه برگشت و توران که دید نمی تواند دست روی دست بزاره با هادی به کلانتری ها و بیمارستان ها رفت تا از یوسف خبری بگیره ولی بازهم خبری از یوسف نبود.

سریال لحظه گرگ و میش قسمت 6

دیدگاه‌ها