خلاصه داستان
نیکان قسمت 17 : سر کلاس بچه ها در حال طراحی هستن که استاد میاد و به نیکان میگه خیلی خوبه همینجوری پیش بری با طرحی موافقت میشه غزل به او حسادت میکنه و بعد از کلاس بهش میگه مامان و بابات از آلمان اومدن؟ از کی تاحالا زندان آلمانه! نیکان باهاش میخواد دعوا کنه که حدیث جلوشو میگیره و اونارو از هم جدا میکنه و ...

دیدگاه‌ها