خلاصه داستان
نیکان قسمت 15 :نیکان به مغازه پیش دایی‌اش میرود وقتی به آنجا می رسه درباره فروش خونه باهاش حرف میزنه دایی اش قبول نمیکنه و میگه من نه خونه را اجازه میدم کسی بخره نه خودم پول دارم که بخرم الانم برین سراغ همونایی که تو روزهای خوشی و ناخوشی باهاشون بودین نیکان میگه من نمیدونم بین شماها چی گذشته.…

دیدگاه‌ها