خلاصه داستان
نیکان قسمت 4 : نیکان با حدیث از مدرسه بیرون میان که سیامک با تاکسی اونجا اومده و نیکان را صدا میزنه حدیث میپرسه کیه که نیکان میگه داییمه سپس با سیامک به پارک میرن. اونجا سیامک اونو سرزنش میکنه و میگه اگه ایمیلارو ندیده بودم یعنی نمیخواستی اصلا بهم بگی....

دیدگاه‌ها