
سریال پایتخت 3 قسمت 10
خلاصه داستان سریال پایتخت 3 قسمت 10
در سریال پایتخت 3 قسمت 10 نقی و ارسطو باید نقشه ای که برای بردن بهبود به بیمارستان کشیدن را پیاده کنند. زمانی که از رستوران به خانه می رسند ارسطو و اوس موسی بهبود را به حمام می برند و در آنجا با بهبود شروع به صحبت می کنند و بهش می گن که موی رگ مغز نقی پاره شده و دکتر گفته باید عملش کنیم ولی ما نمیتونیم این موضوع به نقی بگیم برای همین میخواهیم به بهانه کمر تو او را به بیمارستان ببریم. بعد از اینکه بهبود موضوع را فهمید قبول کرد که به همراه آن ها به تهران بره و نقی را راضی کنه که همراهشون بیاد.
به هر طریقی که بود نقی با ارسطو، اوس موسی و بهبود راهی تهران شدند زمانی که آنها در مسیر بودن معینی به جلوی در خانه بهبود می رود و خبر تازه ای از کشتی برای نقی دارد از آنجایی که نقی خانه نیستش فهیمه در را باز می کند و معینی بهش می گوید که نقی بجای اون حریفی که شکستش داده به مسابقات جهانی کشتی پیشکسوتان می رود. بعد از شیدن این خبر فهیمه خوشحال می شود و بلافاصله می خواهد به نقی این خبر خوش را بدهد ولی نقی تلفن را جواب نمی ده تا اینکه فهیمه موضوع به هما میگه و هما به فهیمه میگه نقی اصلا از این موضوع نباید خبر دار بشه. هما بعد از اینکه صحبتش با فهیمه تمام شد به ارسطو زنگ می زند و بهش می گوید مواظب نقی باشد که کسی باهاش تماس نگیره و داستان رفتن به مسابقات جهانی بهش بگه.

خلاصه داستان سریال پایتخت 3 قسمت 10
در سریال پایتخت 3 قسمت 10 نقی و ارسطو باید نقشه ای که برای بردن بهبود به بیمارستان کشیدن را پیاده کنند. زمانی که از رستوران به خانه می رسند ارسطو و اوس موسی بهبود را به حمام می برند و در آنجا با بهبود شروع به صحبت می کنند و بهش می گن که موی رگ مغز نقی پاره شده و دکتر گفته باید عملش کنیم ولی ما نمیتونیم این موضوع به نقی بگیم برای همین میخواهیم به بهانه کمر تو او را به بیمارستان ببریم. بعد از اینکه بهبود موضوع را فهمید قبول کرد که به همراه آن ها به تهران بره و نقی را راضی کنه که همراهشون بیاد.
به هر طریقی که بود نقی با ارسطو، اوس موسی و بهبود راهی تهران شدند زمانی که آنها در مسیر بودن معینی به جلوی در خانه بهبود می رود و خبر تازه ای از کشتی برای نقی دارد از آنجایی که نقی خانه نیستش فهیمه در را باز می کند و معینی بهش می گوید که نقی بجای اون حریفی که شکستش داده به مسابقات جهانی کشتی پیشکسوتان می رود. بعد از شیدن این خبر فهیمه خوشحال می شود و بلافاصله می خواهد به نقی این خبر خوش را بدهد ولی نقی تلفن را جواب نمی ده تا اینکه فهیمه موضوع به هما میگه و هما به فهیمه میگه نقی اصلا از این موضوع نباید خبر دار بشه. هما بعد از اینکه صحبتش با فهیمه تمام شد به ارسطو زنگ می زند و بهش می گوید مواظب نقی باشد که کسی باهاش تماس نگیره و داستان رفتن به مسابقات جهانی بهش بگه.


















